تبليغاتX
کلبه ی تنهایی من .....
دريا خشک مي شود ولي خاکش مي ماند دوست مي رود ولي ياد گارش مي ماند

چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری

 یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم :

 یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ...

دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه

یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو

 هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از

الان و تا همیشه یکی دوستت دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1390ساعت 3:54 قبل از ظهر  توسط حالا يكي مينويسه ديگه .... | 

در فواید پدر

v      اگه باباها نبودن کی به دخترا می گفت : روسریتو بکش جلو؟

v      اگه باباها نبودن کی به پسرا پول تو جیبی میداد ؟

v      اگه باباها نبودن کی قربون صدقه ی دخترا می رفت ؟

v      اگه باباها نبودن کی از دستپخت مامان ایراد می گرفت ؟

v      اگه باباها نبودن دخترا کیو وقتی از سرکار میومد بوس می کردن ؟

v      اگه باباها نبودن کی بچه بی تربیتا رو تنبیه می کرد ؟

v      اگه باباها نبودن کی هوو می اورد سر مامانا ؟

v      اگه باباها نبودن به کی می گفتن زن ذلیل ؟

v      اگه باباها نبودن بچه ها چطوری الاغ سواری می کردن ؟

v      اگه باباها نبودن کدوم بچه ای مجبورمی شد شب خودشو بزنه به خواب ؟

v      اگه باباها نبودن به کی می گفتن پدرسوخته ؟

در فواید مادر

v      اگه مامانا نبودن باباها چیکار می کردن ؟ ( دق )

v      اگه مامانا نبودن تلفن به چه درد می خورد ؟

v      اگه مامانا نبودن کی به بچه ها یه توپ دارم قلقلیه یاد می داد ؟

v      اگه مامانا نبودن کی از بچه ها جلو بابا شون دفاع می کرد ؟

v      اگه مامانا نبودن روزمادر کی بود ؟

v      اگه مامانا نبودن کی غصه می خورد ؟

v      اگه مامانا نبودن بچه ننه به کی می گفتن ؟

v      اگه مامانا نبودن شماهارو کی به دنیا می اورد ؟

v      اگه مامانا نبودن کی کجا چی کار می کرد ؟

در فواید پسر

v       اگه پسرا نبودن کی مامانا رو دق می داد؟

v       اگه پسرا نبودن به کی می گفتن اوا خواهر ؟

v       اگه پسرا نبودن کی شلوار کردی می پوشید بیاد تو کوچه ؟

v       اگه پسرا نبودن کی مجنون می شد ؟

v       اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟

v       اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟

v       اگه پسرا نبودن کی خالی می بست ؟

v       اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟

v       اگه پسرا نبودن کی چرت وپرت می گفت ؟

v       اگه پسرا نبودن کی زورگویی می کرد ؟

v       اگه پسرا نبودن کی مغنی می شد ؟

v       اگه پسرا نبودن کی کرم می ریخت ؟

v       اگه پسرا نبودن کی ابروهاشو بر می داشت ؟ (هههههههه)

v       اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار می ذاشتن؟

v       اگه پسرا نبودن دخترا کیو تیغ می زدن؟

v       اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می یاورد؟

v       اگه پسرا نبودن کی اشغالا رو می ذاشت جلوی در؟

در فواید دختر

v       اگه دخترا نبودن کی یه ساعت جلوی اینه وامیستاد ؟

v       اگه دخترا نبودن پسرا به کی متلک می گفتن ؟

v       اگه دخترا نبودن کی به مامان جون کمک می کرد ؟

v       اگه دخترا نبودن پسرا صبح تا شب با کی حرف می زدن؟

v       اگه دخترا نبودن کی درس می خوند ؟ (هههههههههه)

v       اگه دخترا نبودن کی نازمی کرد ؟

v       اگه دخترا نبودن کی از سوسک می ترسید ؟

v       اگه دخترا نبودن کی جیغ می زد ؟

v       اگه دخترا نبودن کی خودشو واسه پسرا لوس می کرد ؟

v       اگه دخترا نبودن کی خواهرشوهرمی شد ؟

v       اگه دخترا نبودن جراحان پلاستیک ، دماغ کیوعمل می کردن ؟

v       اگه دخترا نبودن کی عزیز بابا بود ؟

v       اگه دخترا نبودن به کی می گفتن صغری ؟

v       اگه دخترا نبودن کی مانتوی تنگ می پوشید ؟

در فواید اینترنت

که جزء اصلی خانوادست

v       اگه اینترنت نبود کی شصتا اسم داشت ؟

v       اگه اینترنت نبود کافی نت چی بید ؟

v       اگه اینترنت نبود علافا چی کار می کردن ؟

v       اگه اینترنت نبود هکرا با چی ور می رفتن ؟

v       اگه اینترنت نبود کی ازراه به درمی شد ؟

v       اگه اینترنت نبود چطوری یه پیرزن 20 سالش می شد ؟

v       اگه اینترنت نبود کی می تونست دوجنس داشته باشه ؟

v       اگه اینترنت نبود چی چشم وگوش بچه ها رو باز می کرد ؟

v       اگه اینترنت نبود چطوری بدونه این که صدات بیاد با بقیه حرف می زدی ؟

v       اگه اینترنت نبود من این چرت و پرتارو کجا می نوشتم ؟

v       اگه اینترنت نبود چی بود ؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1390ساعت 3:41 قبل از ظهر  توسط حالا يكي مينويسه ديگه .... | 

بهت میگم بخونش !!


ترم اول (ترم گیریدگی):
الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن
و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده؛ تنم مور مور میشه...
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامصب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

ترم دوم (ترم عاشق شدگی):

آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام باهات ازدواج کنم ...
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم...

ترم سوم (ترم افسردگی):

الو مامان سلام.
مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!
مامان جون افسرده شدم آخه اولین عشقم بود حالا هم دارم میمیرم از غصه.
ای خدا بیا منو بکش و راحتم کن.
مامان من این زندگی رو نمی خوام ...
دیگه خسته شدم از دنیای وانفسا

ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):

الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟
منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟
دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم ...
مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بهت زنگ میزنم ...

الو به به سلام چطوری ندا جون؟
آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم!
پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟
به خدا منم دلم یه ذره شده واست.
باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو...

ترم پنجم (ترم مشروطه گی):

الو سلام استاد!
قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، 2 نمره بهم بده.
به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.
مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.
منم ضربه روحی خوردم شدید، دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ...
اگه این مورد مشروط پشروطه ما اوکی بشه قول میدم جبران کنم ...

ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :

الو مامان من خونه می خوام!
راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.
دوباره بفرست. خرج پروژه ام شد!!!

ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):

خودتون دیگه سیر تا پیازشو حدس بزنین دیگه ...

ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):
الو سلام خانم.
واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.
فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا ...
ای وای بر من؛ کی میره اینهمه راهــــو ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1390ساعت 3:34 قبل از ظهر  توسط حالا يكي مينويسه ديگه .... | 
فراموش کن چیزی را که نمی توانی

 به دست بیاوری و بدست بیاور

 چیزی را که نمی توانی فراموش

کنی. . . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1390ساعت 3:20 قبل از ظهر  توسط حالا يكي مينويسه ديگه .... | 

بعضی از آدمها به توفكر می كنند

بعضی از آنها به تو توجه می كنند

بعضی ها عاشقت می شوند

بعضی ها آرزو دارند هدیه شان را قبول كنی

بعضی ها فكر می كنند تو برای آنها یك هدیه ای

بعضی ها می خواهند فقط با تو حرف بزنند

بعضی ها برایت آرزوی سعادت دارند

بعضی ها می خواهند فقط با تو باشند

و بعضی ها حمایت تو را می خواهند

و همه احتیاج دارند تا اینها را به تو بفهمانند

اما هیچوقت از آرزوی كسی فرار نكن که این نهایت خودخواهیه

 شاید این تنها چیزی باشد كه آنها از تو می خواهند...

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1390ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط حالا يكي مينويسه ديگه .... | 

نان را از من بگیر ، اگر میخواهی ،هوا را از من بگیر ، اما ؛

خنده ات را نه .

گل سرخ را از من مگیر

سوسنی را كه میكاری ،آبی را كه به ناگاه

در شادی تو سر ریز میكند ،موجی ناگهانی از نقره را

كه در تو میزاید .

از پس نبردی سخت باز میگردم

با چشمانی خسته كه دنیا را دیده است

بی هیچ دگرگونی ،

اما خنده ات كه رها میشود

و پرواز كنان در آسمان مرا می جوید

تمامی درهای زندگی رابه رویم میگشاید .

عشق من ، خنده ی تو

در تاریكترین لحظه ها می شكٿد

و اگر دیدی ، به ناگاه

خون من بر سنگٿرش خیابان جاری است ،

بخند ، زیرا خنده ی توبرای دستان من

شمشیری است آخته .

خنده ی تو ، در پاییز

در كناره ی دریا

موج كف آلوده اش را

باید برافروزد،

و در بهاران ، عشق من ،

خنده ات را میخواهم

چون گلی كه در انتظارش بودم .

بخند بر شب

بر روز ، بر ماه ،

بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره ، بر این پسر بچه ی كمرو

كه دوستت دارد ،

اما آنگاه كه چشم میگشایم و میبندم،آنگاه كه پاهایم میروند ، و باز میگردند

نان را ، هوا را ،

روشنی را ، بهار را ،

از من بگیر

اما خنده ات را هرگز

تاچشم از دنیا نبندم .

;;

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 اسفند1387ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط حالا يكي مينويسه ديگه .... | 

.

 

عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار

 

، از تنفر متنفر باش ، به مهربانی مهر بورز

 

با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط حالا يكي مينويسه ديگه .... | 

 

 ك

 

 

زندگي آواز است آن را بخوان زندگي بازي است

 

 آن را بازي كن زندگي مبارزه است با آن مقابله كن

 

 زندگي رويا است به آن واقعيت ببخش زندگي فداكاري

 

 است آن را عرضه كن و زندگي عشق است از آن

 

لذت ببرJ

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 7:36 بعد از ظهر  توسط حالا يكي مينويسه ديگه .... | 
درپیتی

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است

 

و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من

 

 و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــر

 

نگــــاه کنيمJ

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 مهر1386ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط حالا يكي مينويسه ديگه .... | 
; 

جوانه من بودم تو باغبان بودي       

 

 ستاره من بودم تو آسمان بودي

 

براي من مادر چه رنجها بردي     

 

چه مهربان هستي چه مهربان بودي

 

نشان من دادي ره خدايي را         

 

 چراغ راه من در اين جهان بودي 

 

اين روز و به همه به خصوص مادران عزيز تبريك ميگم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 تیر1386ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط حالا يكي مينويسه ديگه .... |